تبليغاتX
محبت
دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد . باشد.

 

نوروز پاسداشت عشق های کوچکی است که زنده مانده اند

وروز تعظیم دربرابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک

می دانند.

 پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این

کوچکی .

نوشته شده توسط اعظم(پروانه) در ساعت 21:52 | لینک  | 

باز هوای  عاشقانه ات  به سراغم آمده است .

دیروز به تمام دوستت دارم ها که نگفتی فکر کردم و

امروز باز باورتو در من زندگی می کند.

بیا به باور من . سکوت  من منتظر است به سرود تو .

بخوان و برگرد.

نوشته شده توسط اعظم(پروانه) در ساعت 21:2 | لینک  | 

 منتظر هستم . زیرا میدانم تو به سوی من بازخواهی گشت. باهمه قدرت خود این انتظار تلخ را تحمل خواهم کرد. زیرا میدانم اگر جسم تو مراجعت نکند قلب و روحت به سوی من ٬ به سوی  عشق ابدی و جاودانش ٬ خواهد شتافت.

قلبی که خاطره ها وخوشی ها ونگاه ها برای ابد درآن مدفون است وبا هرضربان خود آنهارانیز به حرکت در می آورد.

منتظر هستم ودرهر بهار وهر تابستان ٬ درهر گوشه وکنار ٬ انتظاز می کشم ٬تا آن کسانیکه عاقبت دل خود را ازتو پس خواهند گرفت ٬ کم کم ازتو دورشوند وگرد و غبار از خاطراتت کنار رود.

وبه یاد من و گذشته ی من بیفتی وبه یاد عهدها پیمانها وروزها...

انتظار میکشم و به آنها که لبخند پیروزمندانه ای ازاین جدایی ما برلب می آورند می گویم:

        " من هنوز منتظرم ٬ زیرا روح و جسم او متعلق به من است .

          من هنوز منتظرم ٬ زیرا چشمان او به جز دیدگان من کسی دیگر را نمی بیند.

          منتظرم ٬ زیراکه حتی مرگ هم نمی تواند مارا از هم جدا کند زیرا هنوز قلب های ما 

          با خاطرات گذشته ٬ همچنان با یک آهنگ موزون می تپد."

نوشته شده توسط اعظم(پروانه) در ساعت 15:1 | لینک  | 

سلام

 

ممنونم ازتمام دوستانی که لطف کردنو به وبلاگم سرزدن

از همشون می خوام برام دعا کنن

شعار من همیشه این بود :" دوستت دارم وتاوان آن هرچه باشد٬ باشد ۰۰۰ 

 وتا الآن دارم تاوان پس میدم چرا؟؟ نمیدونم....!!!!!

فقط برام دعاکنید همه چیز ذرست بشه چون .......

نوشته شده توسط اعظم(پروانه) در ساعت 22:33 | لینک  | 

سلام

 

خیلی دلم گرفته . خیلی  خسته ام 

 

خسته تراز چیزیکه فکرکنید.

 

می خوام برای یه مدت برم ...

 

دعام کنید.

 

 

 

نوشته شده توسط اعظم(پروانه) در ساعت 20:4 | لینک  | 

 

شکایت  نمی کنم اما

آیا واقعا نشد که درگذر همین  همیشه ی بی شکیب

دمی به اندازه تکرار دیدار و همصدایی نفسهامان !

به اندازه  زنگی ...

واقعا نشد؟

واقعا انعکاس سکوت

تنها حاصل فریاد آن همه ترانه

رو به دیوار خانه ی شما بود؟

نگو که ناغافل از فضای  فکرهایت  فرارکردم !

من که هنوز همینجا ایستاده ام !

کنارهمین پارک بی پروانه

کنار همین  شمشادها. شعرها. شکوه ها...

هنوز هم فاضله ی  ما

همان هشت شماره ی پیشین است !

دیگرنگو که درگذر گریه ها گمش کردی !

نگو که نشانه ی کوچه ی مارا ازیاد بردی !

نگو که نمره پلاک غبار گرفته ی ما

درخاطرت  نماند!

آیا خلاصه تمام این  فراموشی های ناگفته

حرفی  شبیه " دوستت نمی دارم " تو

درهمان  گفتگوی دور گلایه وگریه نیست ؟؟؟

 

نوشته شده توسط اعظم(پروانه) در ساعت 10:8 | لینک  | 

 

 

تولدم مبارک

نوشته شده توسط اعظم(پروانه) در ساعت 23:26 | لینک  | 

 

یک لحظه دلم برای بی قراریت تنگ شد.

 

چهره پاک ومعصومت رادر کوچه باغ ذهنم به تصویر کشیدم.

 

دوباره آرام شدم و دوباره جان گرفتم .

نوشته شده توسط اعظم(پروانه) در ساعت 10:38 | لینک  | 

 

من پذیرفتم که عشق افسانه است

                                                              این  دل دردآشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

                                                              با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتن من شاد باش

                                                               از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنها تر از ما می روی

                                                                آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

                                                                تلخی برخورد های سرد را

نوشته شده توسط اعظم(پروانه) در ساعت 0:22 | لینک  | 

 

من پذیرفتم که عشق افسانه است

 

این دل دردآشنا دیوانه است

 

می روم شاید فراموشت کنم

 

با فراموشی هم آغوشت کنم

 

می روم از رفتن من شادباش

 

از عذاب دیدنم آزاد باش

 

گرچه تو تنهاتر از ما می روی

 

آرزو دارم ولی عاشق شوی

 

آرزو دارم بفهمی درد را

 

تلخی برخوردهای سرد را ...

نوشته شده توسط اعظم(پروانه) در ساعت 10:8 | لینک  |